ابوالفضلابوالفضل، تا این لحظه: 15 سال و 2 ماه و 17 روز سن داره

پسمل مامانی و بابایی

ماجرای واکسن شش ماهگی

1390/11/16 17:33
نویسنده : ندا
509 بازدید
اشتراک گذاری

خاله منا مشغول گذراندن طرحش در یکی از مراکز بهداشت کرجه، یه هفته ای مونده بود به واکسن ابوالفضل بهم خبر داد که ندا واکسن سه گانه نیست، که به احتمال تحریم ایران این واکسن وارد نمیشه و باید صبر کرد که ایرانیش ساخته بشه، همه ی مادرها هم نگرانن و میان واکسنها رو نصفه میزنن و سه گانه رو باید بعدا بزنن... اولش زیاد جدی نگرفتم، تا وقتی که آمی مامان آرین جون هم این موضوع و تایید کرد و گفت که مرکز پاستور تا دو روز دیگه فقط واکسن داره... مونده بودم شنبه رو چیکار کنم...5 شنبه با خاله مریم رفته بودم آرایشگاه که بحث بچه و واکسن و این چیزا شد، یه خانومی که مشغول رنگ کردن موهاش بود گفت که منم پسرم متولد12مردادماهه و رفتم واکسن بزنم سه گانه موجود نبود، خودش هم در مرخصی زایمان بهداشت بود، با یکی از دوستاش که مشغول در مرکز بهداشت شمیراناته تماس گرفت و دوستش گفت که واکسن هست( در ضمن نکته جالب اینجا بود که همین خانوم که با مادرش اومده بودن از خاله مریم خواستگاری کردن)...خلاصه جمعه شب خونه ی مامانم اینا اومدم، تا بابا زحمت بردنمون به تهران و بکشه... با فاطمه جون مامان نازنین هم اتافیه بیمارستان، هماهنگ کردم که اونا هم با ما بیان... صبح شنبه ساعت 7 آماده شدیم، هوا حسابی سرد بود، برای بار اول بود که بعد از زایمان نازنین جون و مامان فاطمه و مادر بزرگشو دیدیم، مامانم هم مار و همراهی کردن و بابا ما رو رسوند، خدا رو شکر واکسن بودش و واکسناشون و زدیم (وقتی کارتهای واکسنشون و روی میز گذاشتیم ازمون پرسیدن دوقلو هستن فاطمه جون گفت نه زن و شوهرن ... خیلی بامزه بود )، برگشتیم کرج بیمارستان کسری برای شنوایی سنجیه شش ماهگی، اونجا هم خدا رو شکر همه چیز مرتب بود و مشکلی از این نظر پیش نیومد... شب خونه ی مامان جون موندیم، ساعت3:10 ابوالفضل تب کرد شدید، بدنش هم دونه های زیر پوستیه کمی زده بود، با پاشویه تبش و پایین آوردیم، قطره استامینوفن و از اول خیلی بد میخوره، مجبور به استفاده از شیاف شدیم... الان حالش بهتره و کمی تب داره...

امیدوارم که این کمبود واکسن زودتر حل بشه و همه ی بچه های ایرانی بدون دردسر واکسن بزنن...

اینجا هم نازنین جون و ابوالفضلم در بیمارستان کسری محل تولدشون، شش ماهگی، برای تست شنوایی سنجی...

نازنین و ابوالفضل

ببین تو روز روشن چه به پسر مردم چسبیده...

15 بهمن

ای  جانم انگار اومدن آتلیه...

اینجا هم پسرم تب داره... الهی قربونش برم...

قربونت برم من

خدا همه رو کمک کنه و مریضها رو شفا بده ، آمین...

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی

نظرات (11)

مامان آرتین
16 بهمن 90 15:17
پس ماشانس آوردیم که زودواکسن زدیم


آره والله
مامان مانی
17 بهمن 90 10:07
چه فاجعه ایی .........
انشاءا.... حل می شه .....
پسرگلمو ببوسید .....


ممنونم
براي تو
17 بهمن 90 12:04
اميدوارم هيچ وقت مشگل كمبود دارو براي هيچ موردي نباشه توي كشور

چه با حال اين دو تا همسن هستن


چه جالب
واقعا امیدوارم که هیچ مشکلی نباشه
مامان آریام
17 بهمن 90 14:29
سلام خوشگل خاله ماشاالله چقدر بزرگ شدی من سه ماهی نبودم. دیگه به سلامتی 6 ماهگی رو هم تموم کردی و داری برای خودت مردی میشی ایشاالله که عمر طولانی و با عزت داشته باشی


سلام دلمون براتون تنگ شده بود
خیلی به یادت بودم
[جوجه نارنجی ما
17 بهمن 90 15:14
وای خاله جونم اوخت کردن.عزیزمییییییییییییییییی


قربونتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت
صوفیا
17 بهمن 90 15:46
ندا جون من از الان استرس گرفتم اخه از شانسه من واکسنای سامیار یک ماه عقب میوفته فکر میکنم تا اون موقع دیگه اصلا پیدا نشه روی ماهه ابوالفضل رو ببوس ماشالله خیلی بانمکه


ممنونم گلم
امیدوارم این مشکل هر چی زودتر حل بشه
مامان رادین
17 بهمن 90 21:52
مامان آرین
18 بهمن 90 0:10
الهی قربونت برم عزیز خاله بازم که تب کردی ایشالا دیگه بی حالیتو نبینم نانازی.همسرتون هم مبارک به پای هم پیرشید


مرسی خاله ای خوشگله خانومم؟
مامی مائده
20 بهمن 90 17:42
ای وای اوضاع چقدر داره بد میشه خدا بهمون رحم کنه با این تحریماااا وای نگران شدمممم


ای جانم نگران نشو خدا رو شکر اومد
مریـــــــــــــم خـــــــــــــاله
20 بهمن 90 17:44
خاله جون واقعا دوستت دارم خیلی خیلی خیلی زیاد انشالله که همیشه همه ی بچه های دنیا سالم و سرحال و خندون باشن مامان ندا رو هم واقعا قدرش رو بدون چون خیلی نازه دوستتون دارم و به خدای مهربون می سپارمتون خدانگهداااااااااااار
مامان آیداوآیلار
6 اسفند 90 12:38
ماشا....خودتم مثل اسمت خکشلیمن لینکتون کردم شماهم دوست داشتین اینکاروبکنین


سلام ممنونم با افتخار